X
تبلیغات
شیشه ی تنهایی من
 
اگه عاشقت نبودم
پا نمیداد این ترانه...

بی خیال بد بیاری
زنده باد این عاشقانه....


سلام
من سعید 20 سال دارم
نظر بدید
   

به سراغ من اگر می آیید... نرم و آهسته بیایید... مبادا كه ترك بردارد... شیشه ی نازك تنهائی من

به بهانه 28 آبان سالروز در گذشت جامی
بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 23:56 | | نوشته ‌شده به دست سعید | ( )

http://www.vaziyatsefid.com/fa/index.php?option=com_joomgallery&func=watermark&id=37&catid=3&orig=1&no_html=1

آرند كه واعظي سخنور           بر مجلس وعظ سايه گستر


از دفتر عشق نكته مي راند          زافسانه عاشقي همي خواند


خرگم شده اي بر او گذر كرد          وز گمشده خودش خبر كرد


زد بانگ كه كيست حاضر امروز          كز عشق نبوده خاطر افروز


ني محنت عشق ديده هرگز         ني جور بتان كشيده هرگز


برخاست زجاي ، ساده مردي          هرگز ز دلش نزاده دردي


كان كس منم ، اي ستوده دهر           كز عشق نبوده هرگزم بهر
 

خرگم شده را بخواند ، كاي يار!

اينك خر تو، بيا و بردار

http://www.pic.iran-forum.ir/images/28y1vx57qxouk7avqa6.jpg

جامی



:: موضوعات مرتبط: شعر
مجموعه داستان‌های آلیس مونرو با ترجمه ترانه علیدوستی به بازار آمد
بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 23:41 | | نوشته ‌شده به دست سعید | ( )
http://www.pic.iran-forum.ir/images/l8kkcgstdvx2kgz07in.jpg

چیزی نزدیک به سه سال از خبر احتمال انتشار مجموعه داستانهای آلیس مونرو با ترجمه ترانه علیدوستی طول کشید تا کتاب پشت ویترین کتابفروشی‌ها رسید.

بعد از فیلم «کنعان»، قرار بر این بود که ترانه علیدوستی داستان تیر و ستون (کنعان اقتباسی از این داستان است) و چند داستان دیگر از این نویسنده شهیر کانادایی را ترجمه ‌و راهی بازار کند که به دلایلی تا امروز میسر نشد. جای خوشحالی‌ست که به فاصله چند روز از به روز شدن وبلاگ اسپات لایت، این کتاب هم منتشر شد.

http://cinemaema.com/images/pgimg_image1_26_5982.jpg

رویای مادرم - پنج داستان از آلیس مونرو
ترجمه‌ی ترانه علیدوستی
نشر مرکز. ۲۵۰ صفحه. ۵۹۰۰ تومان



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
دیگر چه می توان گفت؟؟
شانزدهم آبان 1390 ساعت 15:18 | | نوشته ‌شده به دست سعید | ( )

http://www.pic.iran-forum.ir/images/gm3qotcsblfo0chx8j9s.jpg

چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت

با محرمان غمناک با همرهان ناشاد
با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد
با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت


مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت


در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت

http://www.pic.iran-forum.ir/images/avc1qrlvjpi9nvp660md.jpg

دکتر مظاهر مصفا



:: موضوعات مرتبط: شعر
محتسب
چهاردهم آبان 1390 ساعت 0:47 | | نوشته ‌شده به دست سعید | ( )

داشتم با خودم فکر میکردم...
واقعا این پروین اعتصامی عجب فکر بازی داشته که با چنین  ضرافتی این شعر سیاسی رو سروده. و حتی شاید کم لطفی باشه که فقط بخوام روی جنبه ی سیاسیش مانور بدم، شاید بیشتر جنبه ی تعلیمی داشته باشه تا سیاسی...
و چه قدر کنایه های زیبایی رو به کار برده، مخصوصا در قسمتی که میگه: مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست... واقعا مست در این مصراع چی میخواد بگه؟ شاید بد کار خودشه، یاشاید محتسب... و حتی شاید واقعا مست نیست...
به هر حال فوق العادست این مناظره


به بهانه ی آلبوم جدید علیرضا عصار

لطفا دانلود نکنید... بخرید...

http://ax.behmusic99.in/uploads/13197293721.jpg

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست


http://www.pic.iran-forum.ir/images/twos7f7ldxoqzsnp6ddw.jpg

پروین اعتصامی


:: موضوعات مرتبط: شعر
به بهانه ازدواج مهر و ماه
هفتم آبان 1390 ساعت 12:51 | | نوشته ‌شده به دست سعید | ( )
http://www.pic.iran-forum.ir/images/co0qvl4dvu6l0csvw2t7.jpg

نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست

درج عطا شد پدید غره دریا رسید
صبح سعادت دمید صبح چه نور خداست
 
صورت و تصویر كیست این شه و این میر كیست
این خرد پیر كیست این همه روپوشهاست
 
چاره روپوشها هست چنین جوشها
چشمه این نوشها در سر و چشم شماست
 
در سر خود پیچ لیك هست شما را دو سر
این سر خاك از زمین وان سر پاك از سماست

ای بس سرهای پاك ریخته در پای خاك
تا تو بدانی كه سر زان سر دیگر بپاست

آن سر اصلی نهان وان سر فرعی عیان
دانك پس این جهان عالم بی منتهاست

  مشك ببند ای سقا می نبرد خنب ما
كوزه ادراكها تنگ ازین تنگناست

از سوی تبریز تافت شمس حق و گفتمش
نور تو هم متصل با همه و هم جداست

http://www.pic.iran-forum.ir/images/o8xveupat8oddkz1oykp.jpg

مولانا



:: موضوعات مرتبط: شعر